بر اساس بررسیهای متعدد انجام شده در دو دهه اخیر، 60 تا 80 درصد شرکتها در دستیابی به اغلب اهداف تعریف شده در برنامه استراتژیک خود موفق نبوده اند. در تحقیقی در خصوص استراتژیهای شکست خورده، مشخص شد که در 70 درصد از این عدم موفقیتها، مشکل واقعی استراتژی بد نبود، بلکه مشکل اجرای بد استراتژی بود.کاپلان و نورتون در تحقیقات خود در سال 2006، پاسخهای 143 سازمان در مورد سیستمهای کاربردی شان برای مدیریت اجرای استراتژی را دریافت کردند. نتایج این تحقیق نیز حاکی از آن است که از شرکتهایی که دارای فرآیند رسمی برای مدیریت اجرای استراتژی هستند(54 درصد پاسخ دهندگان)، 70 درصد گزارش داده اند که از همقطارانشان پیشی گرفته اند. درحالیکه از شرکتهایی که فاقد سیستم رسمی مدیریت اجرای استراتژی هستند(46 درصد پاسخ دهندگان)، 73 درصد گزارش داده اند که از همقطاران خود پایینتر هستند و یا مشابه آنها می باشند.
بر اساس بررسی سال 2003 دانشگاه کرانفیلد، 46 درصد از سازمانها از یک فرآیند رسمی مدیریت عملکرد استفاده می کنند. 25 درصد از این سازمانها، از بعضی ابزارهای مدیریت کیفیت جامع به عنوان سیستم اصلی مدیریت عملکرد خود استفاده می کنند. این در حالی است که 75 درصد نیز به استفاده از یک سیستم مدیریت عملکرد مبتنی بر کارت امتیازی(BSC) متوازن روی آورده اند. براساس مطالعات انجام شده زیر نظر انجمن حسابداران آمریکا، کارت امتیازی متوازن(BSC) با پیشی کرفتن از سیستم های متکی بر مدیریت کیفیت(جایزه بالدریج، EFQM و شش سیگما) یا مدیریت مالی(ارزش افزوده اقتصادی) به وضوح سیستم اصلی مدیریت عملکرد شرکتها بوده است.