تولید ناخالص ملی چیست؟



تولید ناخالص داخلی یا GDP یکی از مقیاس‌های اندازه اقتصاد است. تولید ناخالص داخلی ارزش کل کالاها و خدمات نهایی تولید شده در کشور در یک بازه زمانی معین است که با واحد پول جاری آن کشور اندازه‌گیری می‌شود.
در این تعریف منظور از کالاها و خدمات نهایی، کالا و خدماتی است که در انتهای زنجیر تولید قرار گرفته‌اند و خود آنها برای تولید و خدمات دیگر خریداری نمی‌شوند.

محاسبه تولید ناخالص ملی
روشهای مختلفی برای محاسبه تولید ناخالص ملی وجود دارد. محاسبه مجموع ارزش افزوده، محاسبه با نگرش مصرف و محاسبه با نگرش درآمد، سه روش متداول انجام این کار هستند. محاسبه با نگرش مصرف به این شکل است:
تولید ناخالص داخلی = مصرف خصوصی + سرمایه‌گذاری + مصارف دولتی + (صادرات - محدود)

تولید ناخالص ملی و تولید ناخالص داخلی
تا سال 1980 در ایالات متحده از کلمه تولید ناخالص ملی استفاده می‌شد. هرچند تولید ناخالص ملی GNP و تولید ناخالص داخلی GDP تفاوت‌های جزئی دارند. در محاسبه تولید ناخالص ملی درآمد افراد خارج از کشور که به کشور باز فرستاده می‌شود با تولید ناخالص ملی جمع می‌شود و درآمد افراد خارجی مقیم آن کشور که درآمد خود را به خارج می‌فرستند از آن کاسته می‌شود.

استهلاک


تفاوت میان استهلاک‌ها: Depreciation، Amortization، Depletion و Depression

پرسشی که ممکن است از بیشتر دانشجویان رشته اقتصاد بالخصوص حسابداری پرسیده باشند، این است که: چه تفاوتی میان استهلاک در زبان انگلیسی است. در ابتدا لازم است که بگویم ما در زبان پارسی به واژه استهلاک «فرسایش» میگوییم. دراینجا شما هرجا واژه فرسایش را دیدید، همان استهلاک است.

در زبان انگلیسی فرسایش برای هر ویژگی، یک نام ویژه دارد و مانند ما نیست که به هر کاهنده‌ای، استهلاک گوییم.

فرسایش (استهلاک) به سه/چهار دسته زیر بخش‌بندی می‌شوند:

1. Depreciation:
درحسابداری، یک هزینه ثبت شده برای دارایی‌های هویدا (tangible assets) یا ملموس هستند که بهای آن‌ها در پایان عمرمفید از بین می‌رود. این فرسایش در حسابداری کاربری زیادی دارد و برای نمونه می‌توان تجهیزات و اثاثه را در این بخش دسته‌بندی کرد.

2. Amortization:
این فرسایش در مورد دارایی‌هایی است که ناهویدا (intangible assets) یا غیرملموس هستند. برای نمونه حق‌چاپ و حق‌امتیازها نوعی Amortization هستند.

3. Depletion:
برخلاف depreciation و amortization که بیشتر مربوط به کاهش براساس فرسایش بوجود آمده در آنهاست، depletion یک گونه کاهنده طبیعی منابع طبیعی شرکتهاست. برای نمونه، زغال‌سنگ، میادین نفتی و سایر منابع طبیعی که در حسابداری صورت‌های مالی شرکت‌ها توان خالی‌شدن را دارند.

4. Depression:
گفته می‌شود که این هم نوعی فرسایش/کسادی است و در زمانی که بازار دچار رکود اقتصادی شده است درنظر گرفته می‌شود. در این هنگام نرخ بیکاری افزایش یافته و قیمت‌ها نامشخص هستند. نمونه آن نیز برآشفتگی بزرگ اقتصاد جهانی در سال 1930 است.

هزینه ها در حسابداری صنعتی


طبقه بندی هزینه ها چگونه است

هزینه ها در حسابداری صنعتی از دیدگاههای متفاوتی طبقه بندی شده اند. به شکل زیر که خلاصه طبقه بندی هزینه ها را نشان می دهد توجه کنید تا در ادامه آنها را به صورت کلی تر بررسی نمائیم.

ادامه نوشته

مرگ خودرو شخصی/استخدام راننده ارزان تر از خرید سواری



 

صنعت - آیا با قیمت های فعلی خودروهای تولید داخلی در بازار، هنوز هم داشتن سواری شخصی صرفه اقتصادی دارد؟

ع

ادامه نوشته

هزینه یابی بر مبنای فعالیت(ABC)




ABC
مقدمه

با متنوع شدن تولیدات و مشتریان یک سازمان، تخصیص هزینه‌های سربار نیز امری گمراه‌کننده و تحریف‌کننده بهای تمام‌شده تولیدات یا خدمات خاص می‌گردد. همان‌طور که می‌دانیم سیستم هزینه‌یابی برمبنای فعالیت و سیستم هزینه‌یابی سنتی از لحاظ نحوه تخصیص هزینه‌های سربار با یکدیگر متفاوتند. بدین معنی که در سیستم هزینه‌یابی سنتی، هزینه‌های سربار تنها براساس یک محرک هزینه که می‌تواند حجم تولید، ساعات کار مستقیم، ساعات کار ماشین یا میزان دستمزد مستقیم باشد تسهیم می‌گردد و این نمی‌تواند مبنای صحیحی برای تسهیم هزینه‌های سربار پدید آورد، زیرا برای مثال، محصولی که چرخه عملیات تولیدی آن کوتاه است ممکن است به میزان غیرمتناسبی از هزینه‌های انبار یا بارگیری بهره ببرد. لذا حسابداری صنعتی به‌شکل سنتی پیام نادرست به مدیران می‌دهد. اما در سیستم هزینه‌یابی برمبنای فعالیت، تسهیم هزینه‌های سربار شامل دو مرحله است که در مرحله اول فعالیتهای عمده شناسایی می‌شوند و هزینه سربار به‌تناسب منابعی که در هر فعالیت مصرف می‌شود به آن فعالیتها تخصیص می‌یابد. سربار تخصیص‌یافته به هر فعالیت هزینه انباشته فعالیت نامیده می‌شود. پس از تخصیص سربار ساخت به فعالیتها در مرحله اول، محرکهای هزینه مناسب و مربوط به هر یک از فعالیتها شناسایی می‌شوند. سپس در مرحله دوم هزینه انباشته هر فعالیت به‌نسبت مقدار مصرف محرکهای هزینه در هر یک از خطوط تولید محصول به این خطوط تخصیص داده می‌شود. این سیستم هزینه‌یابی می‌تواند اطلاعات بهتری را برای تصمیم‌گیریهای استراتژیک مدیریت فراهم آورد و به تشخیص هزینه‌های بدون ارزش افزوده کمک کند. بنابراین هزینه‌یابی برمبنای فعالیت، کیفیت تولید و هزینه‌یابی را بهبود می‌بخشد.

مدیران برای آنکه بتوانند عملکرد شرکتشان را بهبود بخشند نیازمند شناخت چگونگی اثر متقابل بهای تمام‌شده با دیگر معیارهای عملکرد هستند. این موضوع به کمک تکنیک ارزیابی متوازن حل می‌شود.


ادامه نوشته