Soft Skills You Need To Get Hired In 2013

سلام

متن زیر رو هرکدوم از مخاطبین سایت اگر فرصت داره ترجمه کنه و در اختیار بقیه قرار بده ممنون میشم.

Soft Skills You Need To Get Hired In 2013


Listening. No one wants to work with someone who isn't a good listener. If you can't follow instructions, it doesn't matter how brilliant or talented you may be; you're going to mess something up. How can you show you're a good listener? Follow directions carefully when you apply for the job. Practice listening actively when you talk to people. Could you repeat most of the details of a conversation you just finished? If not, try to focus more carefully on your everyday interactions and you could improve this important skill.

Adaptability. No one loves change, especially at work, but today, being flexible and having a good attitude while welcoming the unexpected is a valuable skill. Are you the first to complain if plans change? Do you sulk and brood when things don't go your way? If that's you, think about how you can be a little less rigid. It will make you a more marketable job seeker.

Teamwork. It's hard to find a job description that doesn't mention working with a team and collaborating cross functionally. It might as well say, "Must play well with others." You can practice being a team player by actually joining a team outside of work. Consider joining a sports team or volunteer to work for a nonprofit organization on a joint project to practice and improve your teamwork stills.

 

Judgment. You can't teach someone to have good judgment. This is why using social media sites to illustrate you know what to say and what not to say online can work in your favor. This is tough to self-assess, but if you've ever posted something on Facebook and lived to regret it, you could probably use some extra practice on the good judgment front. Think before you act, and you'll be on your way to improving in this area.

Integrity and work ethic. Your reputation is everything when it comes to getting a job. What do people say about you? Are you willing to work until the job is done? Do you pitch in and show initiative, even when it's not necessarily your job? If so, you probably don't need to worry about your reputation because you have a strong work ethic. If that doesn't describe you, think about how you can change.

Communication. Probably the root of all soft skills, if you can communicate well, you are halfway there to many jobs. Employers evaluate this from the start. How do you handle yourself on the phone? What does your application look like? Can you send a strong email message? The interviewer will know right away if you can communicate well by how you introduce yourself and how you address questions. You can practice by preparing what you will say in the interview. Think about ways you can communicate succinctly, because this is an important skill, even for people seeking highly technical jobs.

Positive demeanor. It's just another way to say "nice to be around." If you're rude to the receptionist and don't hold the door for the person walking behind you, it's likely you aren't winning a lot of "nice" points. If you're the office complainer, the "Negative Nelly" who always sees the glass half empty, your attitude and behavior are probably hurting your job search.

رقیب خوب

وقتی برای کاری ، رقیب پیدا می شود ، چند کار می توان انجام داد :

·         می توان بیخیال رقیب شد و به همان کار ادامه داد .

·         می توان بیخیال بازار شد و کار دیگری را انتخاب کرد .

·         می توان با انواع روش های ناجوانمردانه ، رقیب را از پا در آورد !

·         و می توان با برنامه ریزی بهتر و قدرت بیشتری به کار ادامه داد .

 

داشتن رقیب خوب ، همیشه یکی از عوامل پیشرفت سازمان ها بوده .

وقتی اپراتور های دوم و سوم تلفن همراه به بازار آمدند ، اپراتور اول مخابراتی کشور ، خدمات بهتری را ارائه داد .

وقتی بانک های خصوصی ایجاد شدند و خدمات بهتری را با احترام بیشتری به مشتریانشان ارائه دادند ، بانک های دولتی هم در روند ها و برخورد هایشان تجدید نظر کردند و بهتر شدند .

در سازمان های خصوصی هم وقتی یک رقیب خوب پیدا می شود ، آنها مجبور می شوند خدمات بهتری ارائه دهند .

منظور من از رقیب خوب ، رقیبی است که اصول کار را بداند و رعایت کند . با برنامه باشد و بتوان او را یک خطر جدی به حساب آورد !

از رقیب خوب نباید ترسید ، باید قوی تر شد . و به قول معروف ، چیزی که تو را نکشد ، قوی تر می کند !

فرق مدیر و رهبر


در پنجمین مجمع جهانی مدیریت ، یکی از سخنرانان از اصول رهبری سخن می گفت .

اینکه 4 بخش اصلی دارد :

1.       آموزش دادن

2.       دادن اطلاعات

3.       الهام بخشی و تشویق

4.       انجام دادن

 

فرض کنید می خواهید به فرزندتان دوچرخه سواری بیاموزید .

شما دو راه دارید ، می توانید مدیر باشید و به سبک مدیران این کار را انجام دهید و یا می توانید ره بر باشید و در نقش یک مربی خوب و دوست داشتنی ظاهر شوید .

مراحل اولیه اش مشترک است ... شما ابتدا آموزش می دهید . از اصول اولیه دوچرخه سواری می گویید و راه سواری گرفتن از دوچرخه را به فرزندتان می آموزید .

اگر مدیر باشید ، به فرزندتان می گویید برو سوار شو . او این کار را می کند و احتمالاً زمین می خورد . پس شما بر می گردید و از اول اصول و روش ها را به او می گویید و گوشزد می کنید که من همه تذکرات لازم را به تو داده ام . پس باید بتوانی به خوبی دوچرخه سواری کنی !

فرزندتان دوباره سوار می شود و احتمالاً باز هم به زمین می خورد و این داستان ادامه پیدا می کند !

ولی در سبک رهبری ، شما فرزندتان را به دوچرخه سواری تشویق می کنید و در او انگیزه این کار را ایجاد می کنید . او سوار می شود و زمین می خورد . ولی شما این بار باز هم به سراغ اصول اولیه نمی روید . شما او را تنها می گذارید تا خودش سعی کند و بلاخره یاد بگیرد که چگونه دوچرخه سواری کند .

 

یکی از فرق های مدیران با رهبران در اینست که مدیران فقط چارچوب ها و قوانین را می بینند و فرصت امتحان کردن و پیشرفت شخصی را از پرسنل شان می گیرند ولی رهبران بعد از آنکه آموزش هایشان را به خوبی بیان کردند و پس از اینکه خواسته شان را به طور شفاف از کارمندشان بیان داشتند ، آنها را تنها می گذارند تا خودشان راه خودشان را پیدا کنند و موفق شوند .

بیاموزیم که به جای مدیر خوب بودن ، ره بر خوبی باشیم .

2. Guide Them

3. Let them Try

1. Tell them Directive

4. leave them alone

 

ادهوكراسي چيست؟




واژه ادهوكراسي از واژه هاي يوناني ad hoc به معني "براي هدف معين" و پسوند -cracy به معني "حكومت" گرفته شده است. رابرت واترمن ادهوكراسي را بدين گونه تعريف مي كند: هر ساختاري از سازمان كه خطوط بوروكراسي موجود را براي بهره برداري از فرصتها، حل مسايل و دستيابي به نتايج قطع مي كند.

ادامه نوشته

سئوال استخدامي


دو سئوال مهم در استخدام

سوال 1: برنامه خود را براي دو سال آينده بنويسيد.

سوال 2: چگونه شركت را متقاعد به استخدام خود مي‌كنيد؟

سرنخهاي شناسايي شخصيت




"تحلیل تراکنشی (رفتار متقابل) (transactional analysis)، یک تئوری روان‌شناسی است که توسط دکتر اریک برن در سال 1950 میلادی ارایه گردید و به لحاظ کاربرد آن در حل مشکلات احساسی و رفتاری، مورد قبول جامعه روان‌شناسی قرار گرفته و تدریجاً در زمینه‌های مشاوره، روان‌کاوی، گروه درمانی، مدیریت، جامعه‌شناسی، توسعه سازمانی و آموزش، نظریه‌های جدیدی ارایه نموده و گسترش پیدا کرده است. سادگی و گستردگی کاربرد آن موجب محبوبیت واستفاده ی زیاد آن شده است .

تحلیل رفتار متقابل عمومیت یافته و هر جا که انسان‌ها حضور داشته و با یکدیگر ایجاد رابطه می‌نمودند کاربرد عملی پیدا می کند .

(تحلیل رفتار متقابل) راهی است برای آنكه ببینیم بین مردم و درون مردم چه میگذرد. با این روش میتوان روشن كرد كه در لایه های زیرین ارتباطات جاری بین انسانها به واقع چه چیزی در حال رخ دادن است و انتخابهای دیگری را نشان میدهد كه كسانی كه درگیر آن روابط میباشند بتوانند چنانچه بخواهند از آن اجتناب كنند. 
درون هر انساني يك مكالمة دائمي وجود دارد، گاهي يك جروبحث، گاهي جدل. وقتي شخص تصميمي مي‌گيرد، در واقع اين تصميم ناشي از مكالمات ذهني و دروني فرد و آن چيزي است كه به خود مي‌گويد.TA به اين انواع تجليات خود "حالات نفساني من" مي‌گويد. TA همچنين شرح مي‌دهد كه اين گرايش‌هاي دروني متفاوت از كجا نشأت مي‌گيرند.
     حالات نفساني خود شامل والد، بالغ و كودك است. TA براي هر يك از اين حالات نفساني خود صفات مثبتي را در شرايط خاص قائل است. هر يك از اين حالات نفساني احساسات، تفكرات و قضاوت‌هاي ارزشي خاص خود را دارا مي‌باشد.
  • والد: مجمو عه‌اي از پيش‌داوري‌ها، باورها و تعصبات مي‌باشد. اين بخش از شخصيت با دستورالعمل‌هاي زندگي و بايد و نبايدهاي آن سروكار دارد و داراي دو بعد مي‌باشد: يكي بعد نوازش‌گر است، كه حالت حمايتي دارد و بعد ديگر انتقادگر است، كه برخلاف بعد قبلي سخت‌گير و يا آزارگر نيز مي‌تواند باشد. والد مي‌تواند كنترل كند، تصميم بگيرد، نقش بازي كند و دليل‌تراشي كند و نيز ممكن است در بعضي موارد نيز حق با او باشد. والد انتقادگر را معمولاً در افرادي با عزّت‌نفس پائين و عناد به خود همراه دانسته‌اند.

  • بالغ: خوب پردازش كردن اطلاعات و برخورد مناسب و شايسته از حالات نفساني بالغ سرچشمه مي‌گيرد. تصميماتي كه منطقي و برمبناي حقايق موجود مي‌باشند نيز از حالات نفساني بالغ نشأت مي‌گيرند. اظهارنظرهاي منطقي و احساسات اخلاقي، اهداف و واقع‌گرايي با اين بخش از شخصيت ما سروكار دارند.

  • كودك: در تعاريف TA كودك به‌عنوان منبع خلاقيت، بازآفريني و منبع اساسي سرزندگي محسوب مي‌شود. هيجانات، احساسات و تصوراتي كه كودك دارد ممكن است توسط يك والد سخت‌گير و حتّي توسط يك والد نوازش‌گر سركوب شود كه مي‌تواند در درازمدّت بر شخصيت فرد اثرات نامطلوبي داشته باشد كه خود ممكن است به بيماري‌هاي روان‌تني نيز منجر شود. اين بخش از شخصيت چنان‌چه تحت نظارت بالغ قرار نگيرد مي‌تواند ديدگاه غيرواقعي نسبت به زندگي داشته و براساس تكانه‌هاي احساسي و هيجاني رفتار كند.

چه بخشي از شخصيت شما بر شما حاکم است؟


از ديد اریک برن شخصيت ما از تعامل 3 جزء مختلف ( کودک ، والد و بالغ ) تشکيل شده است . همچنين توضيح داده شد که خصوصيات هر يک از اين 3 بخش چگونه است و اگر هر کدام بر شخصيت يک فرد حاکم شود آن شخص چگونه رفتار مي کند ، احساس مي کند ، فکر مي کند و يا صحبت مي کند.

هر يک از سرنخهاي زير نشان دهنده يکي از بخشهاي سه گانه شخصيت است:


1 – جزء کودک

الف ) سرنخهاي کلامي :


- کاشکی
- دلم مي خواد
- نمي دونم
- مي خوام
- به من چه
- شايد وقتي که… ( بزرگتر شدم ، قبول شدم ، مدر ک گرفتم ، …..)
- نگاه کن چه کار کردم …( گزارشم را ببين ، ماشينم را ببين ، لباسم را ببين ، کارم رو ببيين و…)
- صفات تفصيلي ( مثل بهتر ، بهترين ، بزرگتر ، بزرگترين ….)
مثالي در زير که همه سرنخهاي کلامي از جزء کودک شخصيت ناشي مي شود :
” کاش پارسال اين زمين را خريده بودم داشتم .
دلم مي خواد بهترين فرزند را داشته باشم
نمي دونم چطور بايد حرفهايم را به بعضي ها بفهمانم.
شايد وقتي تجربه دار بشم بتونم .


ب ) سرنخهاي جسماني :

- غش غش خنديدن
- وول خوردن
- شعف
- چشم پائين انداختن
- کج خلقي
- جيغ
- ناله
- چشم گرداندن
- شانه بالا انداختن
- لج کردن
- قهر کردن
- سر به سر گذاشتن
- رجز خواندن

( بررسي کنيد چه مقدار از نظر کيفي و کمي اين سرنخها کلامي و جسماني در شما و اطرافيانتان وجود دارد . آيا اين سرنخها در شما يا آنها غالب نيست؟)

2 – جزء والد

الف ) سرنخهاي کلامي :
- ديگه نمي تونم
- جونم به لب رسيده
- گوش کن ، هميشه هم يادت باشه
- قيودي مثل : هرگز ، هميشه ، هيچ وقت
- آخه چند دفعه بهت بگم
- مي خوام ته و توي اين موضوع را در آورم، براي اولين و آخرين بار
- بيشتر کلمات تنبيه کننده يا تشويق کننده استفاده مي کنند مثل : بي شعور ، مسخره ، بد ، نفرت انگيز ، وحشتناک ، تنبل ، مزخرف ، بي خود ، طفلک ، جرات نمي کنه ، خوشگل ، نکن ، عيب نداره ، باز ديگه چه شد ، بازم و کلمه هاي بايد و مجبور است.


ب ) سر نخهاي جسماني :

- اخمها و چين هاي پيشاني
- سر تکان دادن
- نگاه ترس آور
- انگشت روي لبها نهادن
- دستها روي سينه گذاشتن
- آه کشيدن
- لبهاي در هم فشرده
- انگشت سبابه که اشاره مي کند.


کساني که بخش والد شخصيتشان بر آنها حاکم هست. افراد جدي ، خشک ، کاري و غير قابل انعطاف هستند.
آنها محکم حرف مي زنند و کمتر اهل مشورت هستند. گويا هميشه حق همان است که از دهان آنها در مي آيد و در اين مسئله حتي ترديد هم نمي کنند ، چه برسد به اينکه بخواهند مشورت ديگران را قبول کنند. 


بر خلاف دسته اول ( کساني که جزء کودک شخصيت بر آنها حاکم است) ، اين افراد به جاي لذت طلبي ، فقط به دنبال واقع نگري ، آينده نگري و سخت کوشي هستند. معمولا خانواده اين افراد از دستشان کلافه اند.


از تفريح و … در زندگي آنها اثر زيادي به چشم نمي خورد. بکن و نکن ها و دستورات متوالي آنها اطرافيانشان را در فشار مي گذارد. گوش شنواي زيادي ندارند. فقط به هدف مي انديشند و هيچ انعطافي را با ديگران نشان نمي دهند.

زندگي تک بعدي آنها ، اگر چه بر خلاف گروه اول است ولي چون تک بعدي هست رضايت خودشان و ديگران را به همراه ندارد و آرامش آنها مخدوش است.

خود و اطرافيانتان را از نظر اين سرنخها مورد دقت قرار دهيد .

3 – سرنخهاي جزء بالغ شخصيت:

- کلماتي که نشان دهند تجزيه و تحليل و بررسي هست. مثل :- چرا ؟ چه ؟ کجا ؟ کي ؟ چطور ؟ چقدر ؟ از چه طريق ؟

- استفاده از قيودي مثل : تا حدي ، احتمالا

- کلماتي که انعطاف فرد را نشان مي دهد: به نظر من ، من فکر مي کنم.

- کلماتي که نشان دهنده تامل و صبر است؟ تا فردا بررسي مي کنم .
صبر کنم بيشتر ارزيابي کنم


خلاصه و نتيجه گيري :


اگر بخواهيد در زندگي لذت ببريد و به آرامش برسيد بايد قسمت بالغ شخصيتتان بر شما حکومت کند. (البته منظور اين نيست که دو بخش کودک و والدتان از بين بروند.)
در واقع اين جزء بالغ است که شما را متعادل مي سازد . يعني تا حدي کودک وجودتان را ارضاء و شاد مي کند .
ولي نه آنقدر که فرامين والد شخصيت را زير پا بگذارد و موجب شود پيشرفت و موفقيت و آينده نگري فرد به خطر بيفتد.

قسمت بالغ شخصيت ، مخ متفکر و مرکز کنترل شخصيت هست که با تجزيه و آناليز موقعيت هاي گوناگون سعي مي کند آنها را با درون فرد سازگار کند.

- اگر متعصب هستيد
- اگر دائما فقط به فکر لذت بردن هستيد و به آينده توجهي نداريد
- اگر فقط به فکر خودتان هستيد
- اگر انتقاد پذير نيستيد
- اگر در برابر مشکلات هميشه به شيوه تکراري از يک روش منسوخ استفاده مي کنيد


بدانيد که قسمت بالغ شخصيتتان بر شما حاکم نيست. از طرف ديگر اگر هميشه فقط با سخت کوشي هایتان همه را خسته کرديد و فقط به دنبال ثروت ، قدرت ، پيشرفت و علم هستيد و هيچ وقتي به خود و اطرافيانتان براي لذت بردن ، نمي دهيد ، بازهم بدانيد که قسمت بالغ شخصيتان کنترل شما را به عهده ندارد.
حالا با توجه به سرنخهاي شخصيت ؛ شما جزء کدام دسته از افراديد؟ و با زندگي چه مي کنيد؟

دانلود رایگان مدیریت منابع انسانی


دانلود رایگان فایلهای آموزشی و کتب مرتبط با مباحثی از جمله:
همه و همه در